<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-12599182</id><updated>2011-04-21T15:15:30.873-07:00</updated><title type='text'>آریانا</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://ariyaana.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12599182/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ariyaana.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>فریدون</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>5</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12599182.post-111626018384165657</id><published>2005-05-16T09:14:00.000-07:00</published><updated>2005-05-23T14:48:25.063-07:00</updated><title type='text'>زرتشت چه می گوید؟</title><content type='html'>درود بر شما. درود بر اشوزرتشت، درود بر کورش، درود بر ایران.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسیاری از پژوهشگران و دانشوران و یا کسانی که گاتاها را برگردان کرده اند بر این باورند که واژه «اهورا» و «مزدا» به هر سیما و شکل که بکار رفته باشد، دارای یک معنی است و نگر ورزی آنها در همه جا به خداوند است ولی یافته ها به گونه ای دیگر گواهی می دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پوروش اسپه (Pourush-Aspa) پدر زرتشت (Zara-Thushtra)، ویشت اسپه (Visht-Aspa) پادشاه و جام اسپه (Jam-Aspa) وزیر دانشمند او به این نام ها در هم آمیخته نگاه کنید. همانگونه که می بینیم، هر یک از این نام ها از دو بخش ساخته شده است. هر بخش از آن چم خود را دارد و زمانی که با هم پیوسته می شوند، نام کسی را می سازند. هر بخش از این نام های بهم پیوسته یا دو بخشی (ترکیبی) یک نام جداگانه نیستند و نیز هیچگاه جای دو بخش آنها جابجا نشده است. برای نمونه هیچگاه اسپ ویشت Aspa-Visht نگفته اند  یا اینکه نام زرتشت را هیچگاه تشت زر Thushtra-Zara ننوشته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخی از دانشمندان گفتگو دارند که چون گاتاها سروده است، برای اینکه آهنگ سرود به هم نخورد، بایستی دو بخش «اهورا مزدا» را در برخی جاها از هم جدا کرد و تنها یک بخش از آن را بکار برد و یا این که بخش یکم و دوم را جابجا کرد و به سیمای «مزدا اهورا» درآورد. آیا پاس داشتن نام اهورا مزدا درست تر است یا هم آهنگی و سامان بخشی به سروده ها؟ آیا سخن سرایی نامدار و پرآوازه نمی توانسته بجای اینکه نام خدا را به پاره هایی بخش کند، دگرگونی های دیگری در سروده هایش بدهد و همان دست آورد و هوده را بدست آورد؟ در دین دبیره که برای هر آوا یک وات (حرف) بکار می رود، هر بخش از «اهورا مزدا» یعنی «اهورا» و «مزدا» هر کدام پنج وات دارد که شمار وات های هر دو برابر است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="https://www.sharemation.com/keyvanshid/mazda.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاتاها آموزش های آموزگار بزرگ، زرتشت است که ساختاری سرودگونه دارد و سخنانی است با آهنگ و سامان دار که به زبان اوستایی کهن سروده شده است. درباره ی کهنگی و دیرینگی زبان اوستایی پیشتر سخن گفتیم که کهن ترین، کامل ترین، رساترین و ساده ترین خط جهان است. پادشاهان ایرانی، کورش و داریوش بزرگ که از کارهای خود سنگ نبشته هایی بر جای گذارده اند، آنها را به زبانی نوشته اند که پژوهشگران آن را زبان پارسی کهن می نامند، این بدان معناست که زبان اوستایی دست کم 2500 سال در میان مردم بکار نرفته و تنها نبشته های دینی است که به این زبان به جای مانده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرتشت کسی بود که بدون پیش داوری، به هر چیزی به دیده ی نو می نگریست. او به سادگی پرده ها را بالا زد و راستی و هاگ را نشان داد. او چیزی نو را پدیدار نکرد. آنچه که او آشکار ساخت، برای مردم آن زمان تکان دهنده و شگفت آور بود، همانگونه که امروز نیز هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای این که به آموزش های زرتشت پی برده شود باید پیش داوری و باورهای از پیش ساخته و از پیش انگاشته ی خود را کنار گذاشت. باید به هر چیزی همانگونه که هست بدان نگریست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرتشت در گاتاها فلسفه ی ویژه ای و یا باور نویی را رواگ نمی دهد. او فهرستی از کردنی ها و ناکردنی ها و کارهای روا و ناروا را نشان نمی دهد. برداشت او از جهان بکلی از برداشت دیگران جداست. او به ما نمی آموزد به چه چیزها بنگریم، بلکه او به ما می آموزد که چگونه هر چیز را روشن ببینیم. او از ما می خواهد، این توان و نیرو را داشته باشیم که راستی یا هاگ (حق) را خودمان بیابیم. او فهرستی پیش ساخته و پیش پرداخته، از راستی ها را که به آسانی به آن دست یابیم پیشنهاد نمی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه که زرتشت در گاتاها می گوید، به واژگونه ی همه ی باورهایی است که در کیش های سه گانه ابراهیمی  (یهود ـ مسیحیت ـ اسلام) می باشد. زرتشت در گاتاها از «مزدا» آرش دانایی و «اهورا» آرش آفرینش و «مزدا اهورا» آرش دانش در آفرینش (هستی) گفتگو می کند. در یسنا هات 28 زرتشت از اهورامزدا یا آفریدگار دانایی تنها یک بار گفتگو می کند و آن در زمانی است که در بند 9 از هات 28 می گوید: «انائیش وائو نوئیت اهورا مزدا» به چم «اینها. شما. نه اهورامزدا ـ یا آن را از خدا ندانید.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«وهو» به آرش خوب و «اهری» به آرش بد و «من» به آرش خرد است. پس آرش وهومن «خرد خوب» است. وهومن فرشته نیست و آرش اهریمن، بداندیشی است نه فرشته ی بدکار (شیطان) آنگونه که در دین های ابراهیمی نام برده شده است. کار شخصیت دادن از ویژگی های یونانیان بود اما در فرهنگ ایران باستان، فرشته و ایزد جایگاهی ندارد. هرودوت می گوید: «دین ایرانیان مانند یونانی ها آدم نما نیست.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمانی که «مزدا» را دانایی و «اهورا» را آفرینش یا آفریدگار بدانیم و تنها «اهورا مزدا» آفریدگار دانایی، را خدا بشناسیم، یکباره شخصیت زرتشت را از آدمی زبون و ناتوان به با لابه کردن درخواست کمک میکند به شخصیتی دانا، خردمند و آگاه که با بینش خود جهان را راهنمایی می کند، پی می بریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براستی، دانایی که &lt;br /&gt;از اندیشه و خرد سرچشمه گرفته&lt;br /&gt;که پیش از این هرگز شناخته نشده بود&lt;br /&gt;میان دانایان و در هستی &lt;br /&gt;از آن است که آیینی خوب پدید می آید&lt;br /&gt;که هرگز به کاستی نمی رود&lt;br /&gt;و در جامعه ای راستین پدیدار می گردد&lt;br /&gt;و ما را به سوی رسایی راهنمایی می کند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرتشت. گاتاها. یسنا. هات 28 بند 3&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرتشت با بینش و دیدی روشن به ما می گوید از خرد و اندیشه ی خود درست بهره گیریم و دانش در آفرینش «مزدا اهورا» را بفهمیم و آن را از راه کارهای خوب بکار بریم تا راهنمایی ما بسوی رسایی باشد. از کره زمین فردوس (بهشت) بسازیم. جایی که در آن همه کس زندگی پربار را همراه با دوستی و آرامش بسر برند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرتشت می گوید: این شما و کارهای شماست، نه خواست اهورامزدا که برای شما خوبی یا بدی پیش می آورد. او می گوید اهورامزدا، دانش در آفرینش پدید بیافرید و این آفرینش است که راه خود را می پیماید. خورشید، ماه، ستارگان و کهکشان ها همه در جنبش هستند و به پیش می روند. برخی از میان می روند، برخی زایش می یابند. هیچ مدیر و کارگزاری در کارهای جهان نیست که در برابر کار انجام شده گروهی را پاداش و گروهی را کیفر (شکنجه) دهد.  اهورامزدا،  خرد هستی (مزدا اهورا) را به جنبش درآورد. همان نیروی خود جوش و بی پایان هستی که در حال جنبش و گسترش است و آدمی تنها بخش کوچکی از آن به شمار می آید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی گمان بدست می آورم خرد در آفرینش را &lt;br /&gt;از راه بکار بردن درست اندیشه&lt;br /&gt;من باید بر همه ی آنها چیره باشم&lt;br /&gt;خواه در جهان مادی، خواه در جهان اندیشه&lt;br /&gt;از راه دانش بدست می آورم&lt;br /&gt;آن رسایی که در آرزوی ماست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرتشت. گاتاها. یسنا. هات 28. بند 2&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; زرتشت می گوید خرد و اندیشه ی خود را به درستی بکار اندازید، خرد (دانش) در آفرینش را بشناسید و پا به پای آن پیش روید و هیچگاه به واژگونه ی آن گام برندارید. هر کار که می کنید باید آماج آن کار رسایی باشد. با این کارهاست که ما  در این کره ی زمین شایسته ی زندگی می شویم و در همین جهان بهشت را می سازیم، بهشت و دوزخ زرتشت در همین جهان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براستی با این حقایق، باید بهره بگیریم&lt;br /&gt;از خرد به خوبی برای همیشه&lt;br /&gt;هم آهنگ با دانش در آفرینش&lt;br /&gt;باید آموزش دهم به همه ی آنها، روشن سازم&lt;br /&gt;آنچه را که با خرد یافتم، با سخنان خود&lt;br /&gt;که جهان آفرینش در گذشته چگونه بود&lt;br /&gt;تا هماهنگ شویم با هستی، همانگونه از در بنیاد برنامه ریزی شده بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرتشت. گاتاها. یسنا. هات 28 بند 11&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون از آنها سخن می گوییم، برای آنهایی که خواستارند&lt;br /&gt;از گوهر های دانش، که دانایان در جستجوی آنها هستند&lt;br /&gt;و به آنها گوهرهای آفرینش می گویند و آفرینش والای خرد&lt;br /&gt;از نیروی فراگیر راستی (اشا)&lt;br /&gt;تا براستی راه های بیشتر و بهتری آشکار سازیم&lt;br /&gt;بسوی رسایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرتشت. گاتاها. یسنا. هات 30 بند 1&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گوش دهید با گوش های خود&lt;br /&gt;به راستی ها &lt;br /&gt;بنگرید با بینش روشن&lt;br /&gt;میان راه ها، پیش از آنکه برگزینید&lt;br /&gt;فرد فرد برای خویش تن&lt;br /&gt;پیش از آنکه بزرگی پیام را &lt;br /&gt;بدرستی گسترش دهند، بفهمند آنرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرتشت. گاتاها. یسنا. هات 30 بند 2&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هگل در اثر معروف خود می گوید: « آیین زرتشتی ایران، نخستین آیینی بود که بعدی در جهان داشت. زیرا خواست خدای آن، اهورامزدا، این بود که فروغ هر چه دورتر و بیشتر گسترش یابد. در آیین کهن ایرانی هر اصل اخلاقی نتیجه ی منطقی قانون تکامل بر اساس پیکار همیشگی خوبی و بدی، و روشنایی با تاریکی است، و در چنین رویارویی آدمی به جای اینکه مانند دیگر مذاهب مواظب باشد اصول اخلاقی را بصورت اوامری آسمانی بی چون و چرا بپذیرد و خودش حق دخالتی در آنها نداشته باشد، خود در قلمرو ی اندیشه و تشخیص خویش نقشی تعیین کننده دارد، و گویی مقام والایی در برابر آفریدگار خود پیدا کرده است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کنت دوگوبینو در همین زمینه می نویسد: «زرتشت سراسر جهان را میدان نبرد روشنایی، زندگی راستی، آبادانی و تندرستی از یک سو، و تاریکی، مرگ، دروغ، ویرانی و بیماری از سوی دیگر می شمارد. و در پندار او تا هنگامی که این نبرد با پیروزی نهایی اهورامزدا بر اهریمن به پایان نرسیده است، همه ی آدمیان در این پیکار سهیم اند و وظیفه دارند که آگاهانه در جبهه ی خوبی علیه بدی، اهورامزدا را یاری دهند. در برداشت زرتشت آدمی در گزینش خوب و بد مختار است و در این راستا مقامی چنان ارجمند دارد که نیرومند و کوشا و سازنده و آفریننده باشد. هنگامی که این آموزش ها را در نظر می گیریم، خوب احساس می کنیم که هر چند خدای بابل قطعا" خدای بزرگی است ولی ملت بابل در مقایسه با ملتی که چنین اصول و تعالیمی دارد، ملت کوچکی است، زیرا این اصول با آن دروغ ها و فریبکاری ها و خودخواهی ها و کوته نظری های درون خیمه های شیوخ که تورات (تازینامه شماره 1) و قرآن (تازینامه شماره 2) به نفصیل برای ما حکایت می کند وجه اشتراکی ندارند. (3)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کرگلینگر استاد سرشناس تاریخ مذاهب در کتاب معروف خود می نویسد: «در برداشت ایدئولوژیک آیین زرتشتی، فرد انسانی وجود مجزایی نیست که تنها به رستگاری خویش بیاندیشد، او همکار الزامی پروردگار خود در راه هدایت جهان در مسیر روشنایی است و از چنین دیدگاهی حکم سرباز یا کارگری را دارد که در راه تحقیق یک طرح بسیار بزرگ کار می کند. نه تنها برای زندگی شخصی خودش، بلکه برای همه جهان آفرینش و در پیکاری همه جانبه برای پیروزی فروغ بر تاریکی و زندگی بر مرگ. (4)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این آزادی تشخیص و آزادی گزینش راه در سراسر گاتاها آشکار است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« از آن دو مینوی همزادی که در آغاز آفرینش در اندیشه و کردار پدیدار شدند، یکی نیکی را می نمایاند، دیگری بدی را. و میان این دو، دانا، راستی را بر می گزیند و نادان، دروغ را. » &lt;br /&gt;  یسنا هات 30 بند 2 و 3&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«ای مزدا، هنگامی که برای ما تن و خرد آفریدی، و به تن ما جان و توانایی گفتار و کردار دادی، از ما خواستی که راه خویش را آزادانه برگزینیم و به دلخواه خود به راستی یا به کژی رویم.» &lt;br /&gt;  یسنا هات 31 بند 11&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="https://www.sharemation.com/keyvanshid/porsesh37.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرسید دانا، مینوی خرد را که مردمان به چند راه و بهانه ی کرفه به بهشت بیش رسند. مینوی خرد پاسخ داد: نخست رادی و دیگر راستی و سه دیگر پاسداری و چهارم خرسندی. پنجم نیکی کردن باید به نیکان و دوست بودن به هر کس. ششم به این بی گمان بودن که آسمان و زمین و هر نیکی به گیتی و مینو، از دادار هرمزد است. هفتم بی گمان به این که همه ی پلیدی ها و پتیاره ها از اهریمن دروند ناخجسته است. (5)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاینده آیین بهی. &lt;br /&gt;به خشنودی اهورا مزدا&lt;br /&gt;ماه شید (Mon day)  ـ 26 اردی بهشت 2564 خورشیدی شاهنشاهی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع:&lt;br /&gt;---------------------------------------&lt;br /&gt; ـ «مزدا» و «اهورا» و آرش آن در گاتاها، فریبرز رهنمون&lt;br /&gt; ـ تولدی دیگر، دکتر شجاع الدین شفاء&lt;br /&gt;(1): مسادیه، تاریخ عمومی خدا&lt;br /&gt;(2): Vorlesugen uber die Philosophie der Religion درس هایی درباره ی فلسفه ی مذهب&lt;br /&gt;(3): Histoire des Perses  تاریخ ایرانیان&lt;br /&gt;(4): بررسی هایی در باره ی پیدایش و گسترش زندگی مذهبی، کرگلینگر&lt;br /&gt;(5): پازند پرسش 37 مینوی خرد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12599182-111626018384165657?l=ariyaana.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ariyaana.blogspot.com/feeds/111626018384165657/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12599182&amp;postID=111626018384165657' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12599182/posts/default/111626018384165657'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12599182/posts/default/111626018384165657'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ariyaana.blogspot.com/2005/05/blog-post_16.html' title='زرتشت چه می گوید؟'/><author><name>فریدون</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12599182.post-111569899080712158</id><published>2005-05-09T21:22:00.000-07:00</published><updated>2005-05-09T21:23:10.823-07:00</updated><title type='text'>کورش، پادشاه ـ پیامبر بزرگ ایران</title><content type='html'>نوشته های نویسندگان و تاریخ نویسان نامی باستان و نوین نشان می دهد که کمتر پادشاه و یا سرداری در جهان توانسته است نام و ارزشی با کورش بدست آورد. کورش آنقدر در مردم دوستی و ارزش های انسانی عالی قدر بود که نه تنها او را پیشرو پادشاهان و سرآمد جهانگیران جهانی دانسته اند، بلکه او را در سطح فرشتگان و در شمار پیامبران جهان به شمار آورده اند. کورش هنگامی ظهور کرد که دنیا در ستمگری و نادانی می سوخت و تشنه ی دادگری و انسان پروری بود. در زمان کورش، برخی از رهبران بزرگ دینی مانند بودا، کنفوسیس، زرتشت، اشعیاء و فیلسوف و دانشمند شهیری چون سولون که یکی از هفت حکیم درجه اول دنیا نام گرفته است، برای تهذیب اخلاق بشر ظهور کردند، او کورش از جهت خرد، داد و انصاف و بشردوستی پیشرو همه آنها به شمار رفته است. اشعیای نبی، کورش را مسیح خدا و برگزیده ی خدا خوانده و حتا پژوهشگران عصر ما، از ابوالکلام احمد آزاد که خود از دانشمندان بنام و سال ها وزیر فرهنگ هندوستان بود، او را پیامبر دانسته است. (1)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حالی که تورات کورش را در سطح پیامبران به شمار آورده و حتا ملیت هایی که بوسیله ی او شکست می خوردند، در حد پرستش برای کورش احترام قایل بودند و رفتار و منش بشردوستانه بی نظیر او با آن همه قدرتی که داشت، تمجید و ستایش همگان را بر می انگیخت و ملت های گوناگون او را «خداوندگار» می خواندند، بدیهی است که اگر او ادعای پیامبری می کرد، مردم دنیا با آغوش باز پیروی از او را پذیرا می شدند، اما کورش با همه ی این امکانات ادعای پیامبری نکرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف کورش این بود که یک حکومت جهانی به رهبری ایرانیان و پارسیان بوجود آورد و برنامه ی او برای اجرای این هدف تا زمان مرگش با موفقیت کامل پیش رفت و سرانجام سر خود را در رسیدن به این هدف باخت و در یکی از میدان های جنگ چهره در نقاب خاک کشید، اما نام خود را به عنوان بزرگ ترین مرد تاریخ بشر جاودان ساخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کورش همه ی ارزش ها و هنرهای یک رهبر بزرگ را یکجا دارا بود. او سرداری بود ماهر و سیاستمداری کاردان. اراده ی او نیرومند و عزمش راسخ و در تصمیم گیری بسیار سریع بود. او با تندی و تیزهوشی قادر به تشخیص خوب از بد و انتخاب روش موثر  و پسندیده بود. کورش بیشتر به خرد و درایتش متکی می شد تا به شمشیر. او همیشه در صدد بهتر کردن زندگی و خوشبختی افراد ملتش بود و هرگاه مشاهده می کرد اندیشه نادرستی در یارانش نفوذ کرده است، با نرمی و خوش خویی آنها را به راه راست هدایت می کرد و با همه نرم خویی در هنگام نیاز با رعایت اصول دادگری کامل، افراد خطاکار را به سزای رفتارشان می رساند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کورش بیش از هر پادشاه دیگری با مردم نزدیک بود. او چون مردم عادی می زیست و خود را در سطح آنان می دید. بدیهی است که ارزش تاریخی و جهانی کورش تنها از جهانگیری او ناشی نمی شود، زیرا پیش از او کشورهای مصر، بابل و آسور نیز پادشاهان بزرگ و نامداری داشتند و آسور در زمانی تمام آسیای غربی و مصر را زیر فرمان خود داشت. البته درست است که وسعت سرزمین هایی که سرداران نامبرده در اختیار داشتند، به اندازه ی قلمرو کورش نبود، اما شهرت کورش و عظمت تاریخی او بیشتر از ارزش های انسانی و مینویی و مردم دوستی او سرچشمه می گیرد. زیرا نه تنها اثری از رفتار ستمگرانه پادشاهان پیش از او در وی یافت نمی شود، بلکه سلوک و رفتار او با دشمنانش نیز انسانی و بزرگ منشانه بود. انسان دوستی و بزرگ اندیشی کورش زمانی آشکارتر می شود که می بینیم کشتارهای همگانی، غارت و چپاول، ویرانگری، ناموس دریدگی و به بردگی کشیدن ملت های شکست خورده از رسوم معمول و عادت های جاری پادشاهان آن زمان بوده، ولی کورش به واژگونه روش های ناپسند و غیرانسانی پادشاهان پیشین و همزمان خود با دشمنانش با مهربانی و انسان دوستی رفتار می کرد و حتا با رفتار انسان دوستانه اش دوستی و محبت آنها را به خود جلب می کرد. چنان که پس از شکست دادن «کرزوس» و «تیگران» آنها جزء نزدیک ترین یاران او درآمدند. برای آگاهی از روش های غیر انسانی و وحشیانه ی پادشاهان پیشین و معاصر کورش با ملت هایی که بدست آنان شکست می خوردند، کافی است بین ده ها کتیبه ای که از روش های وحشیانه ی سرداران آن عصر با ملت های شکست خورده باقی مانده، تنها به ذکر خلاصه ای از کتیبه «آسور نازیر بال» به شرح زیر توجه می کنیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به فرموده ی «آشور» و «ایشتار» خدایان بزرگ که حامیان من بودند با لشکریان و ارابه های جنگی خود به شهر «گینابو» حمله بردم و آنجا را به یک ضرب شست تصرف کردم. ششصد نفر از سپاهیان دشمن را بی درنگ سر بریدم، سه هزار نفر اسیر را زنده زنده طعمه آتش ساختم و حتا یک نفر را باقی نگذاشتم که به اسارت برود. حاکم شهر را به دست خود پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم. از آن جا به شهر «طلا» روان شدم. چون مردم آن سرزمین به عجز و التماس نیفتادند و تسلیم من نشدند، از این رو به شهرشان یورش بردم و آن را گشودم. سه هزار نفر از آنها را از دم تیغ گذراندم. بسیاری دیگر را در آتش کباب کردم. اسیران بی شماری از آنها گرفتم، دست و انگشت و گوش و بینی آنها را بریدم و هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم. از اجساد کشتگان پشته ساختم و سرهای بریده ی آنها را به تاک های بیرون شهر آویختم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنوقت در برابر روش های وحشیانه و ستمگرانه پادشاهان و سرداران آن دوران، کورش با آزادمنشی و بشردوستی بی نظیر و خاص در منشور خود که در سال 1879 میلادی هنگام کاوش در خاک بابل قدیم کشف شده و خلاصه ای از آن در اینجا آورده می شود می گوید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه ی جهان ... با آرامش به بابل آمدم و در میان شادی مردم بر اورنگ شاهی نشستم... سپاه بی شمار من بابل را فروگرفتند، بی آنکه کسی را بیازارند. به هیچ کس اجازه ندادم که مردم سرزمین سومر و اکد را دستخوش بیم و هراس سازد. نیازهای بابلیان و نیایشگاه هایشان را در نظر گرفتم تا جملگی را رفاه و آسایش بخشم. یوغ بندگی را از گردن مردم بابل برداشتم. خانه های ویرانشان را از نو ساختم و به رنج ها و شکوه هایشان پایان دادم ... شهرهای آشور، نوس، آگاده و اشنونا و ... و همه شهرهای مقدس آن سوی اروند رود را که پرستشگاه هایشان از دیرزمانی پیش ویران شده بود، آباد کردم و پیکره های خدایان آنها را بجای خود بازگرداندم. همه مردم این سرزمین ها را در دیارشان گرد آوردم و خانه هایشان را به آنان پس دادم... »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کورش بر خلاف روش های وحشیانه ی معمول در آن زمان، در شهرهایی که به تسخیر او در می آمد، کشتار نمی کرد، به ادیان و مذاهب ملت های شکست خورده احترام می گذاشت و حتا به هزینه ی خود معابد و پرستشگاه های آنها را نوسازی و رونق می داد. برای مثال پس از تسخیر بابل، معابد «اساهیل» و «آزیدا» را نوسازی کرد و دستور داد نیایشگاه بزرگی در بیت المقدس بسازند. پس از کشته شدن بلشضر پسر پادشاه بابل، کورش دستور داد حتا در دربار پارس سوگواری عمومی برگزار شود. هنگامی که لیدی را تسخیر کرد، از خود اهالی آن سرزمین حکمرانی برای لیدی تعیین نمود. شهر «صیدا» را که بخت النصر پادشاه پیشین بابل نیمه ویرانه کرده بود، دستور داد نوسازی کردند و از خود دارای پادشاه شود. کورش میل نداشت در روان ملت های شکست خورده احساس حقارت و خفت بوجود بیاورد و یا دین و آداب و رسوم و عواطفشان را خوار دارد و آنها را نا امید و بی پناه ببیند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدین ترتیب با پادشاهی کورش بر سرزمین ایران در صد ساله ی ششم پیش از میلاد، دوره ی خونریزی و خونخواری و درنده خویی و ویران گری به پایان رسید و دوره ی نوینی آغاز شد که در آن دوره به واژگونه دوره های پیشین، آرامش و انسان دوستی رواج یافت، حقوق و عواطف انسانی مورد توجه قرار گرفت، دادرسی و دادگری در اجتماعات انسانی رونق یافت و ارزش فردی و اجتماعی انسان ها مورد ستایش و احترام واقع شد. بدیهی است که چون کورش ایرانی و زاده شده و تربیت یافته در این سرزمین بود، تافته ی منش فروهنده و آنهمه ارزش های انسانی و مینویی او را فرهنگ و رسوم و آداب ایرانی بافته بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر تاریخ نویسان نویسندگان خارجی درباره ی کورش:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گزنفون با آنکه یونانی بوده، در کتاب Cyropaedia و یا تربیت کورش، آنچنان از کورش تجلیل به عمل آورده که می توان گفت هیچ کس تا کنون از پادشاهی آنقدر تمجید نکرده است. گزنفون در این کتاب از کورش بصورت یک انسان کامل، یک سرمشق بی مانند زمامداری و یک مربی ایده آل و یک رهبر عالیقدر نام برده است. گزنفون می نویسد: کورش نابغه ی بزرگی بود که در تمام عمر از هدفی مقدس و عالی پیروی می کرد. او دوست انسان ها و طالب علم حکمت و راستی و درستی بود. کورش عقیده داشت، پیروزی بر کشوری این حق را برای سردار پیروز ایجاد نمی کند که ملت شکست خورده را اسیر کند. (2) در هنگام جنگ باید سعی کرد که آتش جنگ به کشاورزان و مردم غیر سپاهی سرایت نکند و شهر شکست خورده را نباید غارت کرد. (3) کورش موفق شد حتا ملت های شکست خورده را نیز شیفته ی خود کند، بطوری که پارسیان او را پدر خواندند و ملت هایی که بوسیله ی کورش مغلوب شده بودند او را «خداوندگار» می نامیدند. کورش برترین مرد تاریخ دنیا، بزرگ ترین، بخشنده ترین، پاک دل ترین مردان بود و بزرگ ترین هواخواه فرهنگ و آموختن به شمار می رفت. (4)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گزنفون، گذشت و رادمردی، وفاداری، فداکاری، هنر رزم آزمایی، چهانداری، خویشتن داری، بلندپروازی و کیاست کورش را می ستاید و رفتار او را با دوست و دشمن، در بزم و در رزم، در خانه و سفر، با خویشان و بیگانگان تمجید می کند و از او به عنوان یک نمونه ی کامل انسان منحصر به فرد که همه ارزش ها و نیکی های بشری را یکجا داشته نام می برد. (5)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تورات کورش را از انسان های بزرگ و بی نظیر روزگار دانسته و ارزش انسانی و مینویی او را در سطح یک پیامبر آسمانی قرار داده است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«خداوند درباره ی کورش می گوید که او شبان من است و هر چه او کند آن است که من خواسته ام. این سخنی است از خداوند به کورش: تو مسیح من هستی. من دست راست تو را گرفتم تا به حضور تو امت ها را مغلوب کنم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را بسوی تو باز کنم و دیگر دروازه ها به رویت بسته نشوند. من همه جا پیش روی تو خواهم بود. ناهمواری ها را برایت هموار خواهم کرد... و پادشاهان را در پایت خواهم افکند. من کمر تو را زمانی بستم که مرا نشناختی و هنگامی تو را به نام خواندم که هنوز به دنیا نیامده بودی.» (6)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«من کورش را به دادگری برانگیختم و تمامی راه ها را در پیش رویش استوار خواهم ساخت.» (7)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گیرشمن باستان شناس فرانسوی درباره ی کورش می گوید، کمتر پادشاهی است که پس از خود مانند کورش چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد. کورش سرداری بزرگ  و نیک خواه بود. او آقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد، به آنها آزادی مذهب می داد و فرمانروایی جدید را از میان بومیان آن سرزمین انتخاب می کرد. او شهرها را غارت و ویران نمی کرد. ملت های آنها را قتل عام نمی نمود، بلکه به آنها آزادی می داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایرانیان کورش را «پدر» و یونانیان که سرزمینشان بوسیله ی کورش تسخیر شده بود وی را «سرور» و «قانونگذار» می نامیدند و یهودیان او را «مسیح خداوند» می خواندند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گیرشمن می نویسد، از نوشته های هرودوت چنین بر می آید که در زمان هخامنشیان قضاوت غیر قابل عزل بوده و تا زمان مرگ به وظیفه ی خود ادامه می دادند، مگر آنکه بر اثر اجرای عدالت از کار بر کنار می شدند. (8)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ویل دورانت نیز از قول هرودوت نقل می کند که در زمان هخامنشیان حتا شاه نمی توانست کسی را به صرف ارتکاب جرم محکوم به اعدام کند و سوابق متهم می بایستی با توجه به عادلانه دادرسی در دادگاه های مربوط بررسی گردد. (9)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می دانیم که کورش بزرگ، بنیانگذار سلسه ی پادشاهی هخامنشیان ( و بنیانگذار نخستین آیین شاهنشاهی در ایران است که 2564 سال از آن تاریخ شکوهمند می گذرد)، در حدود 1200 سال پیش از پیدایش محمد بر ایران فرمانروایی می کرد. بطور طبیعی می بایستی در 13 سده بعد که محمد در عربستان ظهور کرد، حقوق و آزادی های انسانی بیشتر مورد توجه قرار گرفته و پیشرفت قابل توجهی کرده باشد. اما بگونه ای که تاریخ اسلام نشان می دهد، در 13 سده پس از شاهنشاهی هخامنشیان، نه تنها محمد بلکه خلفای اسلامی نیز به آسانی و بدون هیچ نوع تشریفات دادرسی، دستور اعدام افراد را صادر می کردند و این موضوع فرنود بارزی از تفاوت میان فرهنگ پیشرفته ی ایران و آداب و رسوم  بیابانی و عقب افتاده ی اعراب می باشد. زیرا بگونه ای که می دانیم بر پایه شرع اسلام، آخوندی که به نام قاضی شرع (دادگر و دادرس دین) گماشته می شود، اختیار قضایی داشته و می تواند بی هیچ تشریفاتی حکم جزایی صادر کند. (10)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کنت دوگوبینو سفیر فرانسه در تهران در سال های 63 ـ 1861 در کتاب خود «تاریخ ایران» می نویسد، تا کنون هیچ فرد انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاریخ جهانی باقی گذاشت، در افکار میلیون ها مردم جهان پدید آورد. از زمان کورش تا کنون، تحولات بسیاری در دنیا بوجود آمده است و ملل بسیاری پراکنده شده و یا جای خود را به دیگران سپرده اند، اما در میراثی که به نسل های پیاپی منتقل شده، همیشه نام کورش در ردیف با عظمت ترین و درخشان ترین خاطره ها باقی مانده است. هر جا که پای تمدن شرق و غرب بدانجا رسیده، نام این پادشاه بزرگ آسیایی نیز دهان به دهان تکرار شده است. من اذعان می کنم که اسکندر و سزار و شارلمانی مردان بزرگی بودند، ولی هرکس که اثر مردان بزرگ را در تاریخ جهان بررسی کند، درخواهد یافت که کورش بر همه ی آنها مزیتی انکارناپذیر دارد. کورش بر همه ی رهبران ملل برتری دارد تا کنون کسی در تاریخ جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند. کتاب های مقدس ما کورش را مسیح (نجات دهنده) خوانده اند و این سخن کاملا" بجاست. کورش یک مسیح واقعی بود، مردی که سرنوشت او را برتر از همه گذشتگان قرار داد....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کنت دوگو بینو درباره ی ایرانیان می نویسد، هیچ قومی تا کنون نتوانسته است بر ایرانیان پیروز شود و به شخصیت و استقلال مینویی ایرانی آسیبی برساند. ایرانی ممکن است مانند سنگ خارایی که دستخوش امواج دریا می شود به این سو و آن سو سرافکنده شود، اما چون سنگ خارا محکم و قوی و فناناپذیر باقی خواهد ماند. ایران همیشه باقی خواهد ماند، زیرا این ملت هیچ گاه نمی تواند از میان برود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیودوروس سیسولوس تاریخ نویس مشهور نوشته است، کورش پسر «کمبوجیه» پادشاه پارس و «ماندانا» دختر پادشاه ماد در دلاوری و کارآیی خردمندانه، حزم و سایر خصایل نیکو سرآمد مردم روزگار خود بود. در رفتارش با دشمنان دارای شجاعتی کم نظیر و در کردارش نسبت به زیردستان پاک اندیش و انسان دوستانه بود و از این رو پارسیان او را «پدر» می خواندند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افلاطون می نویسد، کورش سرداری بزرگ بود. در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملت های دیگر دنیا فرمانروایی می کردند همچنین او به همه ی مردمانی که زیر فرمانروایی او قرار گرفتند، حقوق مردم آزاد بخشید. این امر سبب شد که همه او را ستایش می کردند .... (11)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فلویگل می نویسد، هنگامی که اوضاع و احوال تاریک و اندوه بار جهان را در دوران پیش از کورش بیاد می آوریم، اهمیت بی کران آن پادشاه بزرگ بیشتر نمایان می شود و از این رو باید گفت که به حق به او عنوان «بزرگ» داده اند.... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد درگذشت کورش، هرودوت می گوید تورانیان (سکاها و ماسگت ها) از دیرباز عادت کرده بودند به مرزهای شمالی ایران تجاوز کنند، اکنون که کورش شکست ناپذیر، گستره ی سرزمین های ایران را به نزدیکی های رود سند رسانیده بود دیگر نمی توانست وجود قبایل تجاوزگر تورانی را در شمال مرزهای ایران تحمل کند و در صدد بر آمد که با لشکرکشی به سرزمین توران، قبایل تورانی را سر جای خود بنشاند. قبایل گوناگون نیرومند و جنگجو و از جان گذشته ی تورانیان که در شمال شرقی ایران بسر می بردند با یکدیگر متحد شدند و کورش، فرزند شکست ناپذیر سرزمین پارس، سردار بی مانند و بنیانگذار تاریخ شاهنشاهی در ایران و جهان را در کوهستان های سخت گذر غافلگیر کردند و پس از وارد آمدن شکست به سپاهیان کورش، او را هلاک کردند. اما سپاهیانش نگذاشتند جسدش به دست دشمن بیفتد، بلکه آنرا با خود به پارس بردند و در پاسارگاد به خاک سپردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن جلجل در کتاب طبقات الاطباء و الحکماء می نویسد، زمانی که اسکندر مقدونی بر کشور پارس استیلا یافت، نامه ای به ارسطو استاد و رایزن خود بدین صورت نوشت: « ای دانشمند صاحب فضیلت، من در سرزمین پارس مردانی می بینم بس خردمند و هشیار که ستیزگی و کینه توزی در سر دارند، مرا بیم آنست که این افراد به کین خواهی برخیزند و مردم پارس را بر من بشورانند. از این رو بر آنم که همگی آن افراد را بکشم و دل از اندیشه ی آنان آسوده دارم. در این باره رای تو چیست؟ »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارسطو در پاسخ اسکندر نوشت: « اگر بر آنی که خون دانایان و خردمندان پارس را بریزی، انجام این کار مشکل نخواهد بود و تو برای انجام آن توانایی داری، اما کاری که هیچگاه از دست تو برنخواهد آمد، کشتن کشوری است که این مردان را ساخته است. بدان که تو می توانی مردم خردمند این سرزمین را نابود کنی، اما کشتن سرزمینی که چنین مردانی را در دامان خود پرورانیده است از دست تو ساخته نخواهد بود. پس چاره اینست که با پارسیان نکویی کنی، تا دل هایشان را بدست بیاوری و به دوستی ایشان پیروزمند گردی. » (12)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تردید نیست که ما به حکم تاریخ پرفروغ گذشته ی خود از گیر و دار این مصیبت شوم و خانمان برانداز تاریخی نیز خواهیم گذشت و ایرانمان را دوباره خواهیم ساخت، اما ما باید همواره این گفته ی «سانتایانا» فیلسوف اسپانیایی را در نظر داشته باشیم که میگوید: « آنهایی که از گذشته ی خود بی خبر می مانند، محکوم به تکرار آن هستند» و پیش از آن نیز خداوندگار خرد و فرهنگ ایران، فردوسی توانا در سروده ای بسیار زیبا مردمان را اندرز داده بود که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر که ناموخت از گذشت روزگار ............. هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به پاس و ستایش فرهنگ آریایی و روان پاک پدر کورش بزرگ: نوشته شده در ماه شید ـ بهرام روز از اردی بهشت 2564  خورشیدی شاهنشاهی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاینده ایران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع:&lt;br /&gt;-----------------------------------------------------------&lt;br /&gt; دکتر مسعود انصاری، کورش بزرگ و محمد بن عبدالله&lt;br /&gt;(1): عباس خلیلی، کورش بزرگ، (تهران ـ موسسه ی مطبوعات علمی، 1324)، صفحات 70 و 71&lt;br /&gt;(2): رضا مشایخی، کورشنامه، صفحه 94&lt;br /&gt;(3): رضا مشایخی، کورشنامه، صفحه 185&lt;br /&gt;(4): رضا مشایخی، کورشنامه، صفحه 247&lt;br /&gt;(5): Xenophone, Cyropaedia&lt;br /&gt;(6): کتاب اشعیاء نبی، باب چهل و چهارم، بند 38&lt;br /&gt;(7): کتاب اشعیاء نبی، باب چهل و پنجم، بند 13&lt;br /&gt;(8): گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه ی دکتر معین (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، مجموعه ی ایران شناسی شماره 1، 1366)، صفحه 146&lt;br /&gt;(9): ویل دورانت، تاریخ تمدن، کتاب اول، ترجمه ی احمد آرام، صفحه 532&lt;br /&gt;(10): به وضعیت کنونی ایران اسلام زده نگاه کنید که از هر منبعی روشن تر و گویاتر است&lt;br /&gt;(11): افلاطون، کتاب سوم قوانین، دکتر صناعی&lt;br /&gt;(12): ابن جلجل، طبقات الاطباء و الحکماء، ترجمه محمد کاظم امام (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1349)، صفحات 83 و 84&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12599182-111569899080712158?l=ariyaana.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ariyaana.blogspot.com/feeds/111569899080712158/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12599182&amp;postID=111569899080712158' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12599182/posts/default/111569899080712158'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12599182/posts/default/111569899080712158'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ariyaana.blogspot.com/2005/05/blog-post_09.html' title='کورش، پادشاه ـ پیامبر بزرگ ایران'/><author><name>فریدون</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12599182.post-111552660336185777</id><published>2005-05-07T21:29:00.000-07:00</published><updated>2005-05-07T21:30:03.370-07:00</updated><title type='text'>پیرامون پیداش اسلام در ایران</title><content type='html'>ملت عرب در سده ی هفتم پیش از میلاد، یعنی در زمان پیدایش محمد، ملتی بادیه نشین و عقب افتاده بود و در شرایط بدوی و فقر و فلاکت بسر می برد، با پذیرش دین محمد چیزی از دست نداد اما ورود و تحمیل دین و آداب و رسوم بیابانی به عقب افتاده عرب به ایران، فرهنگ درخشان ملت متمدن ایران را مسخ کرد و سرزمین ایران که تا آن زمان دارای درخشان ترین تمدن های روی زمین بود، از پیشرفت و ترقی باز ایستاد. نقل چند نکته ی کوتاه از چند نویسنده ی شهیر درباره ی تازیان و چگونگی زندگی آنها، بهتر ما را به ماهیت ملت عرب و زندگی ابتدایی و عقب افتاده ی آنها در زمان پیدایش اسلام آشنا می سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گوستاولوبون جامعه شناس شهیر فرانسوی نوشته است، ساکنان قسمت مرکزی عربستان، اگر چه با اهالی حبشه روابطی داشتند، اما به حال نیم وحشی باقی مانده و از تمدن نشانی نداشتند. هرگاه بخواهیم وضع اعراب را در سه هزار سال پیش بررسی کنیم، بهتر استبه حال حاضر آنها نگاه کنیم. در این مدت تنها تغییری که در وضع آنها پدید آمده، پیدایش دین اسلام در اجتماع آنها بوده است. اعراب مردمی نهایت سرکش و خونخوار و در عین حال مغرور هستند. کمین کردن برای غارت و چپاول یک کاروان و لخت کردن مسافران، همان افتخاری را برای آنها پدید می آورد که ما آن افتخار را با فتح یک شهر و یا یک ولایت احساس می کنیم. تمام فتوحات اسلامی در زمان خلفای راشدین (یا پادشاهان بزرگ تازی)، (ابوبکر ـ عمر ـ عثمان ـ علی) از راه همین انگیزه یعنی قتل و غارت و چپاول اموال مردم انجام گرفته است. (1)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی دشتی می نویسد: پیش از اسلام، عرب به قبیله و نسب خود می بالید و حتا تیره های مختلف بر یکدیگر تفاخر می کردند. در این مفاخره پای مکارم و فضائل هم به میان نمی آمد. برتری در زور، در کشتن، غارت و حتا در تجاوز به ناموس دیگران بود. (2) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی دشتی در جای دیگر کتاب 23 سال از ابن هشام و طبری نقل کرده است، هنگامی که محمد در آستانه مرگ بود، عباس ابن عبدالمطلب به علی ابن ابیطالب توصیه کرد از محمد درباره ی شخصی که باید جانشین او شود، پرسش کند. علی گفت: من این کار را نخواهم کرد زیرا اگر محمد جانشینی اش را از ما دریغ کند، دیگر کسی به ما روی نخواهد آورد. سپس دشتی در دنباله ی مطلب می نویسد: « اگر نیک بنگریم، تازیخ اسلام جز تاریخ رسیدن به قدرت نیست، تلاش مستمری است که ریاست طلبان در راه وصول به امارت و سلطنت بکار بسته اند و دیانت اسلام وسیله بوده است نه هدف». (3)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک مثل عربی می گوید، انسان برای سه چیز زندگی می کند: حلق و دلق و زلق.&lt;br /&gt;عقیده ی عموم نویسندگان آن است که اسلام بر پایه ی دو عامل اول و سوم این گفته بنیاد گرفته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرنولد تو ین بی تاریخ نویس مشهور و برجسته ی بریتانیایی می نویسد: علل و عوامل اصلی پیروزی اعراب، عشق به غارت و چپاول بوده است. (4)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته های تاریخی نشان می دهد که اعراب برای تبلیغ دین اسلام جنگ نمی کردند، بلکه هدف آنها از جنگ، تاراج و چپاول اموال بود. (5) بر پایه ی نوشته ی بهرام چوبینه، اگر چه علی ابن ابیطالب خلیفه ی چهارم در نهج البلاغه گفته است، غنائمی که در جنگ های مسلمانان با کفار (نامسلمانان و دگراندیشان) حاصل می شود، مخصوص آنهایی است که شمشیر زده اند، با این حال در حالی که خود در جنگ با ایرانیان شرکت نداشت، تنها از فروش یک قطعه فرش بهارستان مبلغ 200000 (دویست هزار) درهم نصیب او شد. چوبینه اضافه می کند که همسر علی، فاطمه ـ دختر محمد ـ و حتا پسرانش ـ حسن و حسین ـ نیز از اموال چپاول شده مداین (تیسفون، پایتخت ایران ساسانی) سهم بردند. (6)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسد بی نوشته است، زمانی محمد به پیروانش گفته است: «شنیده ام کاروانی از قریش در راه است و کالاهای گرانبهایی با خود حمل می کند. به آن حمله کنید و شاید خداوند بخواهد و آن را بعنوان غنیمتی نصیب شما کند» (7)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حالی که بنا به مدارک تاریخی معتبری که تقریبا" عموم نویسندگان شهیر آورده اند، هدف لشکریان اسلام، در اصل و قبل از هر چیز غارت و چپاول اموال مورد هجوم واقع شوندگان بوده است و به غیر از نویسندگان نامبرده، فلاسفه و نویسندگان شهیری چون برتراند راسل، لئون کاتانی، و امام احمد بن یحیی البلد هوری موضوع مذکور را بطور صریح و آشکار در نوشته های خود تاکید کرده اند، چنانکه در گفتار پیش گفتیم، کورش بزرگ به سپاهیان خود فرمان قطعی داده بود که در هنگام تسخیر سرزمین های دشمنان مطلقا از دست زدن به اموال شکست خوردگان خودداری ورزند.  (8)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کتاب صور الاقالیم می خوانیم هنگامی که سپاه اسلام وارد ایران شدند، مداین (تیسفون، پایتخت ایران ساسانی) را ویران کردند و هنگامی که در برابر گنجینه ی حکمت ایران و کتاب های فارسی قرار گرفتند، عمر (پادشاه دوم تازیان) گفت: « این کتاب ها به کار ما نمی آید و ما را قرآن (تازی نامه) بس است». بنابراین لشکریان عرب، همه کتاب ها را سوزانیدند و آنها را از میان بردند. (9)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنگامی که اعراب به ایران آمدند، و همچنین در طول مدتی که آنها بر این کشور حکمروایی کردند، دست به ارتکاب چنان فجایعی زدند که نظیر آن در تاریخ کمتر دیده شده است. عبدالرفیع حقیقت نوشته است، اعراب بر طبق اصول قرآن به هر کجا وارد می شدند حق داشتند زنان و مردان غیر نظامی را بکشند و یا به بردگی بگیرند و زنان و کودکان را برده سازند. هر مال منقولی از قبیل طلا، نقره، منسوج، و اسب و دام ها را تصاحب کنند. اسیران برده از زن و مرد نیز جزء غنائم جنگی شمرده می شدند. یک پنجم (خمس) مجموع غنائم می باید در اختیار امام یا خلیفه ( یا پادشاه و فرمانده ی عرب) گذاشته شود و چهار پنجم غنائم میان سپاهیان عرب تقسیم می گردید. (10)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حجاج ابن یوسف، یکی از خلیفه های اسلامی بود که در حدود مدت 20 سال در ایران حکومت کرده است. مسعودی تاریخ نگار می نویسد، حجاج بن یوسف که در سال 95 هجری مُرد، به غیر از ایرانیانی که در جنگ کشته شده بودند، 120000 (یکصد و بیست هزار) نفر را گردن زده بود. 50000 (پنجاه هزار) مرد و 30000 (سی هزار) زن ایرانی در زندان او بودند و از زنان مذکور 160000 (شانزده هزار) نفر را بصورت برهنه در زندان نگاه داشته بودند. زندان زنان و مردان یکی بود و حفاظتی نداشت که مردم را از آفتاب تابستان و باران و سرمای زمستان محفوظ نگاه دارد. (11)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هندو شاه بن سنجر بن عبدالله نخجوانی نیز در کتاب تجارب السلف درباره ی اعمال شرم آور و غیر انسانی حجاج ابن یوسف می نویسد، او دستور داد به چندین هزار نفر از ایرانیان زندانی، آب آمیخته با نمک و آهک خورانیدند و به جای غذا به آنها سرگین آمیخته با مدفوع الاغ دادند... (12)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد قزوینی می نویسد: سلم باهلی، سردار معروف حجاج بن یوسف چندین هزار از ایرانیان خراسان و ماوراء النهر را قتل عام کرد و در یکی از جنگ ها نیز به سبب سوگندی که خورده بود و نماز اسلامی (صلات) که خوانده بود، آنقدر از ایرانیان کشت تا توانست از خون آنها آسیابی را به حرکت در آورد و بدان وسیله گندم آرد کند سپس از نان پخته ی آردی که از آن گندم بدست آمده بود، تناول کرد. این شخص بانوان و دختران ایرانیان را نیز در حضور خود آنها میان لشکریان عرب تقسیم می کرد. (13)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهرام چوبینه می نویسد: تازیان به ایرانیان «موالی» یعنی (ایرانی اسیر، اسیری که برای همیشه در بند و زنجیر می ماند) لقب داده بودند و اعتقاد داشتند سه چیز نماز اسلامی (صلات) را باطل می کند، 1ـ سگ 2ـ الاغ 3ـ ایرانی (موالی). اعراب با ایرانی ها در یک صف حرکت نمی کردند و در مهمانی ها ایرانیان را سر راه می نشانیدند تا مردم بدانند که آنها عرب نیستند. (14)&lt;br /&gt;(لازم به یادآوری است که منظور از موالی حتما" و الزاما" اسیر به زنجیر کشیده شده و برده یا بنده نیست. بلکه این اسارت و بندگی فکری نیز شامل می گردد. تازیان ایرانیان موالی شده را مجبور می ساختند که به صاحبانشان (اعراب) مولا و سید ( آقا، سرور، حضرت، جناب ) خطاب کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;به گفته ی بولس، دانشمند شهیر بریتانیایی، از میان کشورهایی که اسلام به زور شمشیر به مردم آنها تحمیل شد، هیچ کشوری بیش از ایران قربانی آثار آداب و رسوم عقب افتاده و متحجر ملت عرب و دین اسلام نشده است. دلیل این امر، یکی از ویژگی های مذهب شیعه گری، یعنی وجود ملایان و آخوندهایی است که از متعلقات تشیع بشمار می روند. شرح موضوع بدین قرار است که پس از این که اسلام به وسیله ی شمشیر عرب ها به ایران وارد شد و به مردم آریانژاد این سرزمین که دارای تمدن و فرهنگ درخشانی بودند، تحمیل گردید، در ابتدای قرن دهم هجری، شاه اسماعیل صفوی به منظور استحکام قدرت خود یکی از اشکال آن را به نام تشیع در ایران رایج کرد. شاه اسماعیل شخص باهوش و مدبری بود و می دانست در صورتی پیروز خواهد شد قدرت سیاسی اش را در کشور گسترش دهد که آن را ناشی از یک نیروی برتر طبیعی قلمداد کند و از این رو تصمیم گرفت، قدرت سیاسی حکومت را با نیروی مذهبی همراه و پادشاه را بصورت مقامی درآورد که نه تنها حکومت دنیوی بلکه وظیفه ی ارشاد مینویی و روحانی مردم را نیز در اختیار داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نصر الله فلسفی، استاد دانشگاه تهران نوشته است، تا زمان پیدایش شاه اسماعیل صفوی، مردم ایران سنی بودند. شاه اسماعیل برای ترویج مذهب شیعه، گروهی افراد را که هر یک حامل تبری بودند و بدان ها تبرداران می گفتند، مامور کرد در کوچه و بازار حرکت کنند و با صدای بلند به ابوبکر و عمر و عثمان ( سه پادشاه از چهار پادشاه بزرگ تازی) دشنام دهند. افرادی که این کلمات را می شنیدند می بایستی می گفتند: «بیش باد و کم مباد». اگر کسی از گفتن جمله ی مذکور خودداری میکردند، تبرداران بی درنگ سر آن شخص را با تبر جدا می کردند. نصرالله فلسفی اضافه می کند که شاه اسماعیل همچنین دستور داد که «اشهد ان علیا ولی الله» (گواهی می دهم که علی (یا همان پادشاه چهارم تازی) از سوی خداوند بر مردم ایران حق سرپرستی و رهبری دارد) و « حی علی خیرالعمل» (به شتاب به سوی بهترین کار) را در اذان (بانگ بیش از نماز عربی) وارد سازند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به امید آزادی  هر چه زودتر ایران 1400 ساله&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع :&lt;br /&gt;___________________________________________________&lt;br /&gt;(1): گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه محمد تقی فخر داعی، صفحات 60 تا 90&lt;br /&gt;(2): علی دشتی، 23 سال، صفحات 272 و 278&lt;br /&gt;(3): علی دشتی، 23 سال، صفحه 279&lt;br /&gt;(4): Arnold Toynbee, Mankind and Mother Earth: A Narrative History of the World&lt;br /&gt;(5): نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، صفحات 728 و 729&lt;br /&gt;(6): بهرام چوبینه، تشیع و سیاست در ایران، جلد دوم، صفحه 34&lt;br /&gt;(7): Assad Bey, Mohammad, Trans. Helmut L.Ripperger&lt;br /&gt;(8): دکتر مسعود انصاری، کورش بزرگ و محمد بن عبدالله، صفحه 231&lt;br /&gt;(9): صورالاقالیم (هفت کشور)، باب دوم، بنیاد فرهنگ ایران: 748 هجری&lt;br /&gt;(10): عبدالرفیع حقیقت، تاریخ نهضت های فکری ایرانیان، صفحه 75&lt;br /&gt;(11): مسعودی، مروج الذهب، جلد دوم، صفحه 168&lt;br /&gt;(12): هندو شاه بن سنجر بن عبدالله نخجوانی، تاریخ خلفا تا زمان مستعصم آخرین خلیفه ی عباسی.&lt;br /&gt;(13): محمد قزوینی، بیست مقاله ی قزوینی، صفحات 170 و 180&lt;br /&gt;(14): بهرام چوبینه، تشیع و سیاست در ایران، جلد دوم، صفحه 67&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12599182-111552660336185777?l=ariyaana.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ariyaana.blogspot.com/feeds/111552660336185777/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12599182&amp;postID=111552660336185777' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12599182/posts/default/111552660336185777'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12599182/posts/default/111552660336185777'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ariyaana.blogspot.com/2005/05/blog-post_07.html' title='پیرامون پیداش اسلام در ایران'/><author><name>فریدون</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12599182.post-111509651854217195</id><published>2005-05-02T19:50:00.000-07:00</published><updated>2005-05-02T22:09:06.676-07:00</updated><title type='text'>تاریخچه خط اوستایی</title><content type='html'>درود بر شما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرتشتیان باستان آیین ها و سرده های دینی خود را در کتابی به نام اوستا نوشتند و خطی که با آن اوستا را نگارش کرده اند، خط دین دپیره است که به نام خط اوستایی نامیده می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاکنون از تاریخ دقیق پیدایش خط اوستایی اسناد یا مدارکی بدست نیامده است اما برخی از دشمنان خارجی و داخلی ایران زمین به گونه ای مغرضانه در صدد آن هستند که به جهانیان بپذیرانند که اوستا و خط اوستایی دارای بیشینه زیادی نیست اما هر گاه تاریخ دقیق پیدایش زرتشت، بطور قطع مشخص شود بسیاری از ناپیداهای ایران و جهان پدیدار خواهد گشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون باید دید چرا برخی از مستشرقان اروپایی قدمت اوستا و پیدایش زرتشت را کم تر از حد معمول می آورند. اروپاییان مسیحی و به ویژه یهودیان ( که به نظر من یهودیت از بربرترین، خونریزترین و کشتارگرترین آیین های اهریمنی روی زمین است چرا که آیین های ترور یا همان جهاد اسلامی، نیم مرد بودن بانوان از نظر حقوق فردی و اجتماعی، حیوان شبیه آدمیزاد نامیدن زنان، شکنجه دگراندیشان، سنگسار، و ... که در اسلام  وجود دارد، از یهودیت بن مایه و ریشه گرفته است) می خواهند ثابت کنند که کهن ترین سند نوشته شده جهان تورات و کتاب های فلاسفه یونان است. بنابراین هر نوشته تاریخی دیگر  پس از تورات، ارسطو، افلاطون، سقراط، ارشمیدس، جالینوس، بقراط و ... را پس از آنها به شمار می آورند و تا جایی پیش می روند که می گویند زرتشت در زمان ساسانیان پیداش گردیده است و خط اوستایی در اواخر ساسانی پدید آمده و برخی به این هم اکتفا نکرده و می گویند خط اوستایی پس از ساسانیان پدید آمده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما از تاریخ های یونانی در میابیم که سلسه ی هخامنشی در 2564 سال پیش تشکیل کرده و به گفته ی مسعودی و دیگران دو نسخه از اوستا را به خط زرین بر روی 12000 پوست گاو دباغی شده نوشته بودند و در دژ نپشت یا کتابخانه شاهی نهاده بودند و نسخه دیگر را در گنج شیپیکان نگهداری می کردند و اسکندر نسخه ی دژ نپشت را سوزاند. نسخه دوم که در گنج شیپیکان بود، به فرمان اسکندر به یونان برده و به یونانی ترجمه شد. اکنون باید دید که این دو نسخه از اوستا که بر روی پوست گاو با خط زرین نوشته شده بود به چه خطی بوده، قدر مسلم به خط بیگانگان نبوده، خط میخی نبوده، خط جداگانه ای که در میان باشد نبوده، بلکه همان خط اوستایی بوده است که تنها موبدان زرتشتی بدان آشنایی داشتند و جالب تر از آن اینکه همین به اصلاح مستشرقین ضد ایرانی خط اوستایی را برگرفته از خط های نژاد سامی می دانند، غافل از اینکه اگر خط اوستایی از بیگانگان تقلید شده چرا همان بیگانگان با گذشت سال های بسیار هنوز هم خطشان ناقص است و برای رفع نقایص خط خودشان کاری نکرده اند و با توجه به گواهی همین استادان مغلطه کار خط اوستایی کامل ترین خط جهان است. آیا ملتی که خط را از بیگانگان گرفته اند می توانند آن را به کامل ترین خط جهان دگرگون کنند؟ برخی می گویند آری همان گونه که خط میخی از آن سومری ها بود و به آشوری ها دادند و آن ها به ایلامی ها و پس از آن ایرانیان آن را اقتباس کردند و در آغاز خط میخی 750 علامت داشت تا جایی که ایرانیان آن را کامل کرده و به 42 علامت رساندند. اما باید پرسید که چرا همان پیشگامان خط در همان خط ناقص خود در جا زدند؟!! اما ایرانیان که به یک خط قناعت نکردند و گونه های دیگر خط پدید آوردند، خط اوستایی خطی نبود که همه مردم از آن بهره ببرند، تنها گروهی از موبدان زرتشتی که به علم خط و تجوید آگاهی داشتند می توانستند آن را بنویسند و بخوانند. پس در می یابیم که اگر خط های ایرانی فراگیر بود و همه از آن بهره می برند می توانست تکامل پیدا کند اما خطی که عده ای معدود از آن آگاهی داشته باشند چگونه می تواند تکامل پیدا کند؟ مگر اینکه این خط از همان آغاز پیدایش به دلیل نیاز به خواندن اوستا به صورت آواز و موسیقی به گونه ای کامل ساخته شده بود تا بتوانند با واک های صدادار و بیصدا نیاز دینی خود را برآورده سازند اما تا زمانی که اکتشافات مهمی در ایران رخ نداده بدرستی نمی توان گفت که پیدایش خط اوستایی در چه زمانی بوده است. اما همین را می دانیم که خط اوستایی در زمان هخامنشی ها رواج داشته و پیدایش خط اوستایی را بایستی پیشتر از هخامنشی ها جستجو کنیم و این پندار پدید می آید که اوستا را نخست سینه به سینه نقل می کردند و در اواخر ساسانیان خط اوستایی درست شد و شوربختانه ما ایرانیان هم همانند طوطی آن را تکرار می کنیم چرا که خط میخی دولت هخامنشیان در کل ربطی به خط دینی نداشت و هیچ قشری نمی توانست اطلاعات کافی از خط قشرهای دیگر داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ده ها خط ایرانی و بیگانه از همین خط اوستایی گرفته شده است و بیگانگان بدلیل نداشتن اصول و قواعد خط اوستایی که در رمز و راز بود، نتوانستند بدرستی از آن تقلید کنند و جالب این است که همین خط فارسی (عربی) از خط اوستایی و پهلوی گرفته شده است و نیز خطی که امروز تازیان یا عرب ها از آن بهره می جویند از خط مادی (کردی) ایرانی گرفته شده که بوسیله روزبه سلمان پور بدخشان به تازیان آموزش داده شد تا قرآن را با آن خط نگاشتند. ( با توجه به دلایل مستند تاریخی که موجود است)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زبان اوستایی شاخه ای از زبان هند و اروپایی است. خط اوستایی که از خط های زبان و فرهنگ پارسی است، کامل ترین، کهن ترین، رساترین، ساده ترین و طبیعی ترین خط جهان می باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کامل ترین خط جهان است چون هر آنچه که بخواهیم بر زبان آوریم، نوشته می شود و کسی که این خط را بداند، می تواند هر نوشته ای را که در گذشته های دور با این خط نوشته شده است را بدون کوچکترین نادرستی بخواند و اگر امروز چیزی نوشته شود آیندگان آن را بدون نادرستی می توانند بخوانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کهن ترین خط جهان است، زیرا هیچ خطی در جهان در دیرینه بودن آن به پای آن نمی رسد و بیشتر خط های نژاد آریایی جهان از این خط پیروی کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رساترین و ساده ترین خط جهان است، چون الفبای این خط به چندین واک های آوادار و واک های بی آوا (حروف صدا دار و بی صدا) بخش می شود که در ثبت و ضبط دقیق نوشته ها، یکسانی و برابری خیره کننده ای را به نمایش می گذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبیعی ترین و علمی ترین خط جهان است، زیرا همه ی واک ها در برگرفته شده از حرکات صورت، لب، حلق و دهان می باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خط اوستایی کامل ترین خط جهان است، این را به گفته اوستاشناسان بزرگ بیان می کنم، کسانی که روزگاری دراز را در تحقیق و پویش در خط های جهان سپری کرده اند. برای نمونه آقای جلیل دوستخواه که اوستا را نگارش و ترجمه کرده است در پیشگفتار چنین می گوید: &lt;br /&gt;   «در هر حال زبان اوستایی یکی از زبان های مهم ایرانی کهن بوده و  با دیگر زبان های کهن آریایی چون سانسکریت و پارسی باستان خویشاوندی نزدیک دارد و بسیاری از واژگان آن با اندک دگرگونی تا به امروز در زبان فارسی باقی است. خط اوستایی که کامل ترین خط جهان است که دین دپیره یا دین دبیره نام دارد یعنی خطی که  نوشته های دینی را بدان می نوشته اند (1) »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شادروان محمد تقی بهار در کتاب سبک شناسی خود چنین می گوید: « خط اوستا دارای 44 حرف باصدا و بیصدا ست و هم امروز کامل ترین خطی است که در دنیا موجود می باشد و در ظرف چند ساعت با چند درس می توان حروف مذکور را فرا گرفت و کلمات ایزدی دین قدیم را بدون غلط با همان لهجه و تجوید اصلی قرائت کرد (2) »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«به تصدیق علمای بزرگ و با مشاهدات و مطالعات عینی که در مقایسه ی خطوط جهانی به عمل آید، اثبات شده که این خط (خط اوستایی) بهترین و کامل ترین خط دنیا می باشد (3)»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی دیگر از فرزندان ایران زمین شادروان ذبیح بهروز است که در داشتن دانش بالای او در میان فرهیختگان هیچ گونه تردیدی نیست، در باره ی خط اوستایی چنین می گوید: &lt;br /&gt;  « علم صدا شناسی در ایران باستان ترقی بی مانند داشته و از مهم ترین آثار فنی جاویدان ترقی این علم، خط دین دبیره (خط اوستایی) و ترتیب دقیق فنی حروف معجم است که نظیر آن ها در نزد هیچ ملتی یافت نمیشود. دو چیز راه پی بردن ایرانیان را به رموز علم صدا شناسی و ایجاد خط آسان کرده است. یکی زبان خوش آهنگ دامنه دار مستعد و دیگری علاقه مندی بدرست تلاوت کردن سرودهای دینی. از مدارک مهم فنی که نظیر آن در نزد هیچ ملتی یافت نمی شود خط ساده و زیبای دین دبیره (خط اوستایی) است که با آن  سرودهای دینی را می نوشتند و خط نسخ تقلیدی از شیوه ی آن است (4)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جایی دیگر ذبیح بهروز درباره الفبا به نقل از وا دل استاد پیشین دانشگاه لندن می گوید:&lt;br /&gt;  « تا کنون اصل الفبا  و ماخذ شکل های حروف  با این که موضوع حدسیات مختلف بسیاری بوده همین طور مجهول مانده است. با وجود این نویسندگان اخیر مخترع آن را سامی فرض نموده اند و همه این فرض را بدون تفکر و اندیشه از یک دیگر نقل و تکرار می کنند (5) »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و باز شادروان ذبیح بهروز در کتاب دیگر خود بنام «دبیره» درباره ی خط اوستایی چنین می گوید:&lt;br /&gt; « با وجودی که در مدت قرن ها تعصبات دینی و نژادی و پنجه های قوی خارجی از غارتگری و محو آثار و قتل عام و ویرانی شهرها و سوزاندن کتابخانه ها و حذف و تغییر و جعل نصوص و مدارک تاریخی چیزی فروگذار نکرده است، باز ملاحظه می شود که تاریخ الفبا در ایران بسیار روشن است و هر کس چه در قدیم و چه در قرن اخیر چیزی چیزی راجع به الفبا نوشته و یا تحقیقی کرده است، تصدیق نموده که کامل ترین الفبای جهان، الفبای اوستا است و در میانه ی خط میخی تنها خط میخی فارسی بصورت الفبای کاملی در آمده است. (6)»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر بخواهیم از متخصصان خط چه در قدیم و چه در امروز نقل قول کنیم که خط اوستایی کامل ترین خط جهان است، هم از دایره حوصله اینجانب بیرون و هم اینکه بر حجم نوشتار افزون می گردد. اما براستی چرا این خط نتوانست ماندگار شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از دلایلی که این خط نتوانست پس از آمدن عرب ها بر جای بماند، فراوانی خط در ایران بود و به همین دلیل در میان مردم ایران یک خط همگانی و فراگیر وجود نداشت و هر گروه از مردم ایران به خطی که به آن وابسته بودند می نوشتند و سرانجام پس از تاختن تازیان به ایران گروه از مردم از خط گروه های دیگر آگاهی نداشتند و می بینیم که خط عربی جای همه خط های ایرانی را گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایرانیان خط های زیادی از قبیل میانه زرتشتی ـ مانوی ـ سغدی و ... داشته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1ـ خط دبیره یا خط اوستایی که ویژه نوشتن اوستا بود و تنها موبدان از آن آگاهی داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2ـ خط کسب دبیره، ویش دبیره یا کشن دبیره که ویژه نوشتن آوای جانوران و پرندگان و ضبط و ثبت آواهای طبیعی مانند شرشر آبشار، چک چک آب، اشاره های چشم و ایما، و غمزه های زنانه را با آن می نوشتند که شوربختانه هم اکنون چیزی از آن بر جای نمانده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3ـ خط گشتگ که با این خط امور روزانه را با می نوشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4ـ خط نیم گشتگ که با این خط پزشکی و فلسفه را می نوشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5ـ خط شاه که با این خط شاهان می نوشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6ـ خط نامه یا هام که ویژه همه پیشه وران کشور بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7ـ خط داس سهریه که با آن فلسفه و منطق را می نوشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8ـ خط پهلوی که این خط به دو گروه بخش می شود، یکی خط پهلوی اشکانی و دیگری خط پهلوی ساسانی که این خط ویژه نامه نگاری در دربار بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9ـ خط راز سهریه که با این خط پادشاهان رازهای خاندان شاهی را می نوشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فراوانی خطوط در زمان ساسانیان نشان دهنده ی فرهنگ پربار ایرانی در این زمان به شمار می آید، در حالیکه کشورهای دیگر از داشتن یک الفبای نارسا درمانده بودند. و آنگاه آنقدر در کتاب ها و گوش من و توی ایرانی آواز سر می دهند که ایرانیان باستان اصلا کتابت نداشتند، خط نداشتند و اگر خطی هم داشتند از سامی ها گرفته اند و شوربختانه ما هم به ساز همین دشمنان خارجی چنان می رقصیم که هم آنها باورشان میشود و هم خود ما که ما هیچ چیزی که مایه ی افتخارمان باشد نداریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای نمونه محمود قندهاری در زمان صفویان یک ایرانی پاک نهاد است که در بخشی از اِستان های ایران ( ایالت های ایران) از دست بیداد و ستم صفویان به تنگ می آید و علیه شاه بیگانه پرست ایران شورشی می کند اما تاریخ انگلیسی ها به ما می گوید که او محمد افغان است نه ایرانی. برای این که هم افغان ها را از ایران و زبان پارسی دور کند و هم کینه افغان ها را در دل ما بیندازد و به استعمار خود ادامه دهد. باید دید چه کسی این گونه تاریخ نویسی می کند! پیداست استعمار پیر انگلیس که افغانستان را از ایران جدا کرد و ضربه های سختی بر جامعه و فرهنگ زبان پارسی ما زد.  درست همه بدبختی ها ی ما و آغاز تثبیت خرافه گرایی و واپسگرایی و تازی پرستی که ملت ما بدان دچار شده است، پیدایش آن را صفویان می دانم که استعمار انگلیس با افزار استحمار سازی مردم ایران تا به امروز که این سخنان را به واژگان می نویسم، پیروز بوده است و همچنان از خران سواری می کشد. پس بیاییم به هوش باشیم و فرهنگ و تمدن ایرانی را با آگاهی آن چنان که شایسته و بایسته است ارج نهیم.&lt;br /&gt;_________________________________________________________&lt;br /&gt;           خط اوستایی، کامل ترین خط جهان، فرهاد آرمین نژاد&lt;br /&gt;(1)      جلیل دوستخواه، اوستا، گزارش ابراهیم پورداوود، چاپ چهاردهم، انتشارات مروارید، 1362 ص 5&lt;br /&gt;(2)      محمدتقی بهار، سبک شناسی، جلد 1، انتشارات کتابهای پرستو، 1349، ص 81&lt;br /&gt;(3)      هاشم رضی، گنجینه ی اوستا، چاپ دوم، انتشارات فروهر، 1357، ص 206&lt;br /&gt;(4)      ذبیح بهروز، خط و فرهنگ، چاپ دوم، انتشارات فروهر، 1362، ص 139ـ143&lt;br /&gt;(5)      ذبیح بهروز، خط و فرهنگ، ص 151&lt;br /&gt;(6)      ذبیح بهروز، دبیره، چاپ دوم، انتشارات فروهر، 1363، ص 20&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12599182-111509651854217195?l=ariyaana.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ariyaana.blogspot.com/feeds/111509651854217195/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12599182&amp;postID=111509651854217195' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12599182/posts/default/111509651854217195'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12599182/posts/default/111509651854217195'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ariyaana.blogspot.com/2005/05/blog-post_02.html' title='تاریخچه خط اوستایی'/><author><name>فریدون</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12599182.post-111506206376089395</id><published>2005-05-02T11:47:00.000-07:00</published><updated>2005-05-02T12:27:43.760-07:00</updated><title type='text'>ایران یعنی سرزمین آریایی ها</title><content type='html'>با درود بر سروران گرامی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با پوزش از اینکه نبشتار پیشین تارنگار پاک شد. پیام های همه شما گرامیان را خواندم و از تک تک شما بیکران سپاسگزارم. همانگونه که پیشتر گفته بودم در روزهای آتی درباره ی پیروزان یا پیروز نهاوندی و دلاوری هایش در رویارویی با تازیان خواهم نگاشت. اما پیش از آن به جستارهایی پیرامون فرهنگ و تاریخ ایران باستان خواهیم پرداخت، هنگامی که سخن از ایران به میان می آید، نه روی سخنم تنها با  پارس،یا ماد (کرد)،یا آذری، یا عرب خوزستانی، یا هر نژاد دیگریست. بلکه ایران به چم همه تیره ها و نژادهایی است که از دیرباز در این سرزمین می زیسته اند و هریک به نوبه ی خود در زمانی نیروی استواری و شکوه خود را نشان داده اند و به سخن دیگر ایران به گروه یا نژاد یکتایی مالکیت خاص ندارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این سخن را از آن گفتم که پسرک پان فارس بی سوادی چنین می پنداشت که شکوه ایران تنها به پارسیان هخامنشی محدود می شود و از روی بی سوادی و بهتر بگویم ایران ستیزی اش می گفت نام پارس باید جایگزین ایران شود! سخن از سخاوت و بزرگمنشی پدر ایران ـ کوروش بزرگ ـ می راند اما نمی دانست که شاهنشاه هخامنش آزادی را به تیره های ایرانی بخشید تا خود بر سرزمین خود پادشاهی کنند نه این که به سخن پوچ خودش یک فارس باید بر خوزستان شما نظارت داشته باشد!!و سرانجام گستاخی اش را به جایی رسانید که گفت: کردها (مادها)، خوزی ها، پارت ها، عرب های خوزستان و آذری ها اصلا ایرانی نیستند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشبختانه با این گفتار براستی خنده آور دریافتم که روی سخنم چه انسان تهی مغز و بیمارگونه ایست که اندک بهره ای از دانش تاریخی ایران نبرده است، رهایش ساختم. چنین اندیشه ی بیماری مرا بر آن داشت تارنگار خود را با نام زیبای (آریانا) آذین نمایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین به خواست و یاری اهورامزدا نام ایرانی (فریدون) گزین شد. زین پس مرا با این نام بخوانید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاد زیوید     پاینده ایران سرزمین آریایی ها&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12599182-111506206376089395?l=ariyaana.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ariyaana.blogspot.com/feeds/111506206376089395/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12599182&amp;postID=111506206376089395' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12599182/posts/default/111506206376089395'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12599182/posts/default/111506206376089395'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ariyaana.blogspot.com/2005/05/blog-post.html' title='ایران یعنی سرزمین آریایی ها'/><author><name>فریدون</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
